X
تبلیغات
رایتل
حال و روزنوشت‌
حال و روزنوشت‌های من در این روزهای نبادا!
آرشیو
1385/04/16
دردش یادم رفته اما یادش همیشه درد می‌کند!

 بی رحم


اندوه اندوه که نه درکی بر آغاز این پندار است
و نه مردی به پایان این ماجرای گم‌سرانجام می‌اندیشد...
چه‌اش بکنیم...
بیهوده‌گی شده انگار سهم دست‌هامان و پاهامان و چشم‌ها‌مان...
زخم چشم‌های من -تو می‌گویی- خوب می‌شود؟
خنجری دارم در پشت دلم پنهان‌کرده - از کی دارم‌اش؟ـ
تو جاگذاشته‌ای‌اش وقتی حواس من نبود؟
دردش یادم رفته
اما یادش همیشه درد می‌کند!
راستی!
کمی باروت داری بریزم روی این زخم‌ام... چشم‌ام؟

اینجا نوشته‌بود که برای‌اش این را نوشتم

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 252316


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها