حال و روزنوشت‌

حال و روزنوشت‌های من در این روزهای نبادا!

حال و روزنوشت‌

حال و روزنوشت‌های من در این روزهای نبادا!

دوری از بانویی بلندبالا!


وقتی نیست
بانویی است بلندبالا
با چشمانی درشت
            روشن و قهوه ای

*


وقتی دور است

هم اوست

سبب باریدن باران ها
          در تمام ِ
             کوچه های ِ

                     غمگین ِ شهر

**


وقتی هست
وقتی نزدیک هست

چونان پروانه است زیبا

                   در مشتم!


پ.ن:

برای او>>>

«شش روبان»؛ یک شعر عاشقانه!

If I were a minstrel I'd sing you six love songs
To tell the whole world of the love that we share
If I were a merchant I'd bring you six diamonds

With six blood red roses for my love to wear

اگر خنیاگری بودم، برای‌ت شش ترانه‌ی عاشقانه‌ می‌سرودم
تا صدای عشق‌مان را به تمام دنیا برسانم؛
اگر سوداگری بودم، برای‌ت شش الماس می‌آوردم
با شش شاخه گل رز به رنگ خون، برای عشق‌م تا بر خود بیاویزد


But I am a simple man, a poor common farmer
So take my six ribbons to tie back your hair
Yellow and brown, blue as the sky
Red as my blood, green as your eyes

اما من فقط یک مرد ساده هستم، یک کشاورز معمولی بی‌نوا
پس «شش روبان»ِ من را برای بستن موهایت بپذیر؛
زرد و قهوه‌ای، آبی مثل آسمان
سرخ مثل خون، سبز مانند چشمان‌ت


If I were a nobleman I'd bring you six carriages
With six snow white horses to take you anywhere
If I were the emperor I'd build you six palaces
With six hundred servants for comforting fare


اگر اعیان‌زاده‌ای بودم، برای‌ت شش کالسکه می‌آوردم
با شش اسب سفید ِ برفی تا به هرکجا ببرندت؛
اگر امپراطور بودم، برای‌ت شش قصر می‌ساختم
با شش‌صد خدمت‌کار که خوش بگذرانی؛

But I am a simple man, a poor common farmer
So take my six ribbons to tie back your hair

اما من فقط یک مرد ساده هستم، یک کشاورز ساده بی‌نوا
پس «شش روبان»ِ من را برای بستن موهایت بپذیر؛
If I were a minstrel I'd sing you six lo-ove songs
To tell the whole world of the lo-ove that we share
So be not afraid my love, you're never alo-one love
While you wear my ribbons tyin' back your hair


اگر خنیاگری بودم، برای‌ت شش ترانه‌ی عاشقانه‌ می‌سرودم
تا صدای عشق‌مان را به تمام دنیا برسانم؛

اما عشق من، هراسان نباش؛
مادامی‌که با «شش روبان»ِ من موهایت را می‌بندی، تنها نخواهی بود
Once I was a simple man, a poor common farmer
I gave you six ribbons to tie back your hair
Too-ra-lee, too-ra-lie, all I can share
Is only six ribbons, tyin' back your hair


و من مرد ساده‌ای بودم، یک کشاورز معمولی بی‌نوا
به تو «شش روبان» دادم تا موهایت را از پشت ببندی؛
راست... یا دروغ؛ تمام چیزی که دارم
تنها همین «شش روبان» است که موهایت را ببندی

***
John English در سریال Against the Wind (در برابر باد)

ترجمه: سیدکمال الدین دعایی